شيخ حسين انصاريان
85
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
بنابراين [ از هر عيب و نقصى ] منزّه است خدايى كه مالكيّت و فرمانروايى همه چيز به دست اوست و به سوى او بازگردانده مىشويد . آيات 74 تا 81 سورهء مباركهء انعام جدال احسن است كه حضرت ابراهيم با مردم زمان خود داشت و آنان را در آنچه به آن معتقد بودند با همان جدال احسن شكست داد « 1 » .
--> ( 1 ) - « وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ * وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ * فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ * فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ * فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ * إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ * وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ قالَ أَ تُحاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَ قَدْ هَدانِ وَ لا أَخافُ ما تُشْرِكُونَ بِهِ إِلَّا أَنْ يَشاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ * وَ كَيْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ وَ لا تَخافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ » و [ ياد كنيد ] هنگامى را كه ابراهيم به پدرش آزر [ شخصى كه بنابر روايات اهلبيت ، پدر خوانده يا عمويش بود ] گفت : آيا بتهايى را به عنوان معبود خود انتخاب مىكنى ؟ قطعاً من تو را و قومت را در گمراهى آشكار مىبينم . * و اين گونه فرمانروايى و مالكيّت و ربوبيّت خود را بر آسمانها و زمين به ابراهيم نشان مىدهيم تا از يقينكنندگان شود . * پس چون [ تاريكى ] شب او را پوشانيد ، ستارهاى ديد [ براى محكوم كردن ستاره پرستان با تظاهر به ستاره پرستى ] گفت : اين پروردگار من است ؛ هنگامى كه ستاره غروب كرد ، گفت : من غروب كنندگان را دوست ندارم . * هنگامى كه ماه را در حال طلوع ديد [ براى محكوم كردن ماهپرستان با تظاهر به ماهپرستى ] ، گفت : اين پروردگار من است ؛ چون ماه غروب كرد ، گفت : يقيناً اگر پروردگارم مرا هدايت نكند بدون شك از گروه گمراهان خواهم بود . * وقتى خورشيد را در حال طلوع ديد [ براى محكوم كردن خورشيدپرستان با تظاهر به خورشيد پرستى ] گفت : اين پروردگار من است ، اين بزرگتر است ؛ و هنگامى كه غروب كرد ، گفت : اى قوم من ! بىترديد من [ با همهء وجود ] از آنچه شريك خدا قرار مىدهيد ، بيزارم . * من به دور از انحراف و با قلبى حقگرا همهء وجودم را به سوى كسى كه آسمانها و زمين را آفريد ، متوجه كردم و از مشركان نيستم . * قومش با او به گفتگوى بىمنطق و ستيز برخاستند ، گفت : آيا دربارهء خدا با من گفتگوى بىمنطق و ستيز مىكنيد و حال آن كه او مرا هدايت كرد ؟ و من از آنچه كه شما شريك او قرار مىدهيد نمىترسم مگر آن كه پروردگارم چيزى را [ دربارهء من ] بخواهد ، دانش پروردگارم همه چيز را فراگرفته است ، آيا [ براى فهم توحيد ] متذكّر نمىشويد ؟ * چگونه از آنچه شما شريك او قرار دادهايد بترسم ؟ ! در حالى كه خود شما از اين كه چيزى را شريك خدا گرفتهايد كه خدا هيچ دليلى بر حقّانيّت آن بر شما نازل نكرده نمىترسيد ، اگر حقايق را مىدانيد [ بگوييد ] كدام يك از دو گروه [ خداپرستان و مشركان ] به ايمنى [ از عذاب خدا ] سزاوارترند ؟